برنارد مار در اين مقاله مي نويسد :

كه ايجاد هوشمندي در شركت به موفقيت رقابتي منتهي مي شود

 اما شرطش اين است كه اين كا را به درستي انجام دهيد .

 

 


امروز موفق ترين شركت ها انهايي هستند كه هوشمندند ، براي مثال ، نگاهي به گوگل ، تسكو ، eBay ، يا ياهو بيندازيد و همه اينها شركت هايي هستند كه از هوشمندي خود براي كسب مزيت رقابتي استفاده مي كنند و رقابت را تحت الشعاع خود قرار مي دهند .

اما قبل از اينكه روشي را براي ايجاد هوشمندي ارائه دهيم بايد ابتدا درباره چيزي كه از آن صحبت مي كنيم به توافق برسيم . هوشمندي واژه اي فراگير است كه به ظرفيت اشخاص براي استدلال طرح ريزي و حل مشكل و ياد گيري اشاره دارد و اين همان قابليت كلي ذهني است كه در ميان چيز هاي ديگر به توانايي استدلال كردن و طرح ريزي و حل مشكلات و تفكر آرماني ، درك ايده هاي پيچيده و ياد گيري سريع و آموختن از تجربيات مربوط است و اين قابليت فقط يادگيري كتاب مهارت محدود آكادميك يا گرفتن آزمون را شامل نمي شود بلكه قابليت وسيع تر و عميق تري را براي درك محيط اطراف فهميدن مسائل و يافتن راه درست در هر موقعيت باز تاب مي دهد .

بنابر اين اگر هوشمندي به توانايي فردي ما براي طرح ريزي و درك مسائل و حل مشكلات و ياد گيري اشاره دارد موله هاي كليدي هوشمندي شركت نيز همين موارد هستند. شركت هاي هوشمند اطمينان حاصل مي كنند كه جهاني را كه در آن كار مي كنند مي شناسند و از درك خود براي اتخاذ تصميمات آگاهانه و ياد گيري استفاده مي كنند وم آنها از ابزاري مانند مديريت عملكرد و هوشمندي سازمان و تحليل ها و شاخص هاي كليدي عملكرد و گزارش دهي مديريتي و تصميم گيري استراتژيك براي توليد و مزيت هاي واقعي و رقابتي استفاده مي كنند .

چگونه بايد تصميم گرفت .

شركت هاي هوشمند مطمئن مي شوند كه داده هاي موجود را نظم بخشيده و آنها را تحليل مي كنند تا ارزش عمده اي را به سازمان خود بيفزايند و انها آشكارا از بهترين و روز آمد ترين اطلاعات براي هدايت فرايند هاي تصميم گيري استفاده مي كنند و اين بسيار فراتر از گرد آوري و ذخيره محض داده ها و اطلاعات با حجم بسيار است و به ايجاد دانش و استراتژي هاي رقابتي پيرامون بينش هايي با هدايت داده ها مربوط مي شود . تصميم گيري بايد توسط بهترين داده هاي ممكن و به همان ترتيب كه از روش علمي گرد اوري و تحليل دقيق داده ها ممكن و به همان ترتيب كه از روش علمي گرد اوري و تحليل دقيق داده ها براي كسب شناخت هاي جدي علمي استفاده مي كنيم و يا از پزشك خود انتظار داريم كه اصول دارويي مبتني بر شواهد را به كار برد همايت شود و تصميم گيري هوشمندانه اساساً به معناي يافتن بهترين اطلاعات ممكن روبه رو شدن با واقعيت ها و اقدام در مورد انهاست . اما در مواردي كه تصميم گيري مبتني بر شواهد را به كار برد حمايت شود . تصميم گيري هوشمندانه اساساً به معناي يافتن بهترين اطلاعات ممكن روبه رو شدن با واقعيت ها و اقدام در مورد انهاست . .اما در حالي كه تصميم گيري مبتني بر شواهد به تصميمات بهتر منتهي مي شود چالش موجود يافتن داده هاي مناسب است . در نتيجه پيشرفت هاي حيرت انگيز يكي دوم دهه اخير در تكنولوژي هاي اطلاعاتي و ارتباطي اكنون در جهاني زندگي مي كنيم كه تصميم گيرنده ها در ان يا داده هاي روبه گسترش بمباران مي شوند و اين موضوع انها و يا سازمانهايشان را تحت فشار بسيار قرار مي دهد و چه ميزان داده هاي موجود بيشتر باشد توجه به مهم ترين انها آسان تر از دست مي رود . يك مقايسه مفيد تجسم رهبر سازمان امروز با يك جوينده طلا در قرن نوزدهم است . همان گونه كه آن جوينده طلا ناگزير بود چندين تن گل و لاي بي ارزش را خاك شويي كند تا چند قطعه طلا پيدا كند . رهبران امروز سازمان ها نيز بايد توده هايي از اطلاعات بي ارزش را  بررسي كند تا آن چند قطعه طلاي دانش را كه مزيت رقابتي را تامين مي كنند به دست اورند .

از آنجا كه حجم داده ها به نرخ انفجاري رشد مي كند چالش مديريت آن به مبارزه اي بازنده براي اكثر شركت ها تبديل مي شود . و آنها در حالي كه تشنه شناخت و بينش هستند در داده ها غرق مي شوند و اين امر با كمبود جدي مهارت هاي تحليلي ارائه داده ها و ارتباطات اطلاعاتي بدتر مي شود در اينجاست كه متخصصان كيفيت مي توانند نقش بسيار استراتژيك تري را در سازمان ايفا كنند و برخي از مهارت هاي مورد نياز را براي پيشبرد سازمانها به سوي هوشمندي بيشتر تامين نمايند و متخصان كيفيت بيشتر از سايرين داده ها را درك مي كنند و مي توانند مهارت هاي بيشتري مانند تحليل داده هاي شش سيگما و تحليل هاي منتهي به ارزش را براي تيم اجرايي به ارمغان آورند .

در واقع اشخاصي كه غالباً مسئول داده ها و تحليل ها هستند متخصصان تكنولژي اطلاعاتي هستند و دليلش اين نيست كه آنها از بهترين قابليت هاي تحليلي برخوردارند بلكه بر اجراي ابزار نرم افزاري و به اصطلاح كاربرد هاي هوشمند نظارت كرده اند و با اينحال با وجود سرمايه گذاري عظيم در نرم افزار و راه حل هاي هوشمند نظارت كرده اند و با اينحال با وجود سرمايه گذاري عظيم در نرم افزار و راه حل هاي هوشمند در سال هاي اخير سازمان ها هنوز هم نمي توانند داده ها را به دانشي كه از لحاظ استراتژيك ارزشمند باشد تبديل كنند هوشمندي سازمان به تنهايي نمي تواند اين امر را تحقق بخشد بلكه اين هوشمندي بايد در حمايت از فرآيند هاي مستحكم تحليلي به كار رود اين فرصت بزرگيبراي متخصصان كيفيت است كه با مشاركت در كوشش هاي هوشمندانه و تحليلي براي ارائه هوشمندي راستين و با هدف ايجاد محيط تصميم گيري بر اساس شواهد با بخش تكنولوژي اطلاعاتي همكاري نزديك داشته باشند .

.

 عناصر سازنده هوشمندي

براي تبديل شدن به شك شركت پنج مرحله كليدي وجود دارند كه شامل مهارت هاي بهترين روش هاي كليدي مي شوند كه سازمان هاي داراي عملكرد برتر بايد به كار برند تا به شركت هاي هوشمند تر تبديل شوند.

·        مرحله1 : توسعه استراتژي هاي هوشمند تر با شناسايي اولويت هاي استراتژيك و توافق در باره نيازهاي واقعي اطلاعاتي .

·        مرحله 2 : توسعه داده هاي هوشمند تر با ايجاد شاخص هاي مناسب و هدفمند عملكرد و همچنين اطلاعات كيفيتي مديريتي مرتبط با نيارهاي استراتژيك اطلاعاتي .

·        مرحله 3 : ايجاد بينش هاي هوشمند تر با استفاده از شواهد مناسب براي ازمون و اثبات انديشه ها و از طريق تحليل داده ها براي كسب شناخت هاي قابل اعتماد .

·        مرحله 4 : توسعه ارتباطات هوشمند تر از طريق ايجاد بسته هاي اطلاعاتي آگاهانه و جالب مديريتي كه اطلاعات ضروري را تامين مي كنند و به نحوي هدفمند بسته بندي مي شوند كه دركشان آسان باشد .

·        مرحله 5 : توسعه تصميم گيري هاي هوشمند از طريق پرورش فرهنگ مبتني بر شواهد براي تبديل اطلاعات به دانش قابل اقدام و تصميم هاي واقعي .

در بازراهاي آشفته و غير قابل پيش بيني امروزي شناسايي اهداف اصلي و استراتژيك سازمان ممكن است بسيار چالش برانگيز باشد اما فقط در اين صورت است كه مي توان اطمينان حاصل كرد كه تحليل هاي ما به موقعيت رقابتي سازمان مربوط بوده و بزرگ ترين نيازهاي اطلاعاتي آن  را حمايت مي كنند .

 

متخصصان كيفيت بيشتر از سايرين داده ها را درك مي كنند و مي توانند مهارت هاي بيشتري مانند تحليل داده ها ، شش سيگما و تحليل هاي منتهي به ارزش را براي تيم اجرائي به ارمغان آوردند .

مرحله 1

سازمان هاي هوشمند مانند تسكو يا گوگل چهار چوب هاي استراتژيك مديريت عملكرد ايجاد كرده اند تا گرد آوري و تحليل داده ها را هدايت كنند و ابزاري مانند كارت هاي امتياز دهي متوازن و نقشه هاي استراتژي را مي توان براي شناسايي اهداف سطح بالا مورد استفاده قرار داد و شركت تسكو اولويت هاي استراتژيك خود را در كارت امتياز دهي متوازني تحت عنوان سكان  شركت به روشني مشخص كرده است .

و هنگامي كه يك چهار چوب عملكرد ايجاد مي شود هر فعاليتي براي استفاده ار داده ها را مي توان با استراتژي سازمان ها وقت با ارزش خود را براي تحليل چيزي كه به راستي در طرح بزرگتر امور اهميتي نداردتلف نخواهند كرد .

هر كوششي براي گرد آوري و تحليل داده ها بايد بر موارد زير متمركز باشد .

الف : اهداف استراتژيك سازمان

ب: سوالات عمده پاسخ داده نشده مربوط به اهداف مزبور براي مثال ، تيم اجرايي مي بايست پاسخ دهند تنظيم نمود و اكنون از اين سوالات براي تنظيم گرد اوري و تحليل داده ها استفاده مي شود ، مدير ارشد اجرائي گوگل اريك اشميت اين نگته را بسيار اشكار ساخته است كه هر كوشش عمده اي براي گرد اوري و تحليل داده ها بايد با سوالات استراتژيكي كه تيم اجرايي تنظيم كرده است مرتبط باشد .

مرحله 2

هنگامي كه نيازهاي اطلاعاتي و داده ها مشخص شدند مي توانيم شروع به گرد اوري و اختصاص داده ها و معيارهاي عملكرد كنيم كه به نوبه خود در پاسخ به سوالات استراتژيك ياري دهنده خواهند بود . تاكيد در اينجا متوجه گرد آوري و سازمان دهي داده هاي هدفمند و مربوط به تحقق نيازهاي اطلاعاتي شناسايي شده در مرحله 1 خواهد بود سازمان ها بايد مشخص كنند كه آيا داده هاي مورد نياز در سازمان وجود دارند ويا نه و در صورت عدم وجود آنها بهترين راه گرد آوري آنها را بيابند .

يك اشتباه معمول در اين زمينه اين است كه داده ها صرفاً ارقامي تلقي شوند كه توسط سيستم هاي عملياتي يا اجرائي به دست مي آيند و يا با استفاده از نظر سنجي يا پرسش نامه هاي بسيار ساده گرد آوري مي شوند و اگر سازمان ها بخواهند تصوير مطمئني از واقعيت به دست آورند بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه داده ها به اشكال متفاوتي به دست مي آيند و اصوات و متن و گرافيك وتصاوير نيز به اندازه ارقام جزء داده ها محسوب مي شوند .

به علاوه روش هاي بسياري براي گرد آوري داده ها وجود دارند كه ممكن است كميتي باشند . يعني با گرد آوري داده هاي عددي سرو كار داشته باشند . يا كيفيتي باشند به اين معني كه گرد اوري داده هاي غير عددي مورد نظر باشد ، غني ترين شناخت ها از شاخص هاي كليدي عملكرد به دست مي ايند كه هم منحصر به سازمان هستند و هم رفتارهاي واقعي را مد نظر دارند .

براي مثال نمونه شركت بيمه INSURANCE PROGRESSIVE را در نظر بگيريد اين شركت از نخستين شركت هايي بود كه از امتيازهاي مشتري به منزله ورودي تعهد نامه بيمه اتومبيل استفاده كرد هنگامي كه رقبا متوجه اين فن مي شدند شركت مزبور همواره راه هاي جديد و نوآورانه اي را براي گرد آوري و استفاده از داده ها و به نحوي مزيت رقابتي را تامين كند مي يافت شركت تسكو نيز نمونه فوق العاده ديگري است اين شركت با در دست داشتن داده هاي حاصل از بررسي خاص خود مي تواند روند هاي مصرف كننده را به فوريت مشاهده كند و شناخت هاي سريع تر و مفصل تري را از رقباي خود به دست آورد .

مرحله 3

داده هابايد براي به دست آوردن اطلاعات و شناخت هاي لازم به نحو مناسبي تحليل و تنظيم شوند لازم است تحليل نيز مانند گرد آوري دادهاي  اهداف اصلي و استراتژيك سازمان را به نحوي كه در مرحله 1 توضيح داده شد تقويت كند مسئله محوري در فرآيند تحليل كه با روش علمي نيز هماهنگ است . اجراي مجموعه اي از آزمايشات براي آزمون فرضيات است .

دو نمونه از بهترين نمونه هاي سازمان هائي كه از آزمايشات استفاده خوبي به عمل مي آورند شركت هاي ياهو و EBAY هستندهر دوي اين سازمان ها هر ساعت ميليون ها بازديد از صفحه آغازين خود را دريافت مي كنند . شركت يا هو كه هر تغييري در صفحه آغازين ان رفتارهاي بازديد كنندگان را تغيير مي دهد براي آزمون فرضيات جديد به طور اتفاقي صد يا دويست هزار كاربر را به گروهي تجربي منصوب مي كند و ميثليون ها بازديد  كننده ديگر را نيز به منزله گروه كنترل در اختيار دارد در شركت EBAY نيز ساختار دهي آزمايشات ساده الف/ب كه دو متن يك وب سايت را با يكديگر مقايسه مي كند طي چند روز انجام مي شود و معمولاً يك هفته به طور مي انجامد تا بتوانند دوره كامل پيشنهاد براي اقلام منتخب را پر كند .

مرحله 4

 اين مرحله بر انتقال اطلاعات و شناخت به دست آمده در مرحله سوم تمركز مي كند . تمركز اصلي در اينجا رساندن اطلاعات در مناسب ترين فورمت به تصميم گيرندگان ذيربط است .

به خاطر داشتن مخاطبان مورد نظر و نيازهاي آنان در انتقال اطلاعات اهميت فوق العاده دارد حتي با تحليل مناسب و طراحي شده نيز بسيار مهم است كه ابزار ارائه چشمي ، واضح ، آموزنده و قانع كننده باشند . لازم است اطلاعات به طرق مختلف بسته بندي شود تا به دريافت كنندگان كمك كند پيام هاي كليدي را دريابند .

مي توان از نمودارهاي مختلفي مانند نمودارهاي تصويري ، نمودارهاي tally  ، نمودار هاي ميله اي .

Chart bar هيستو گرام ، پراكنش نگار plot scatter  نمودارهاي خطي و نمودارهاي كلوچه اي. Chart pie بر حسب لزوم استفاده كرد علاوه بر اين مهم است كه از توضيحات بيشتري كه بافت و مفهوم داده ها را تامين مي كند. استفاده شود . استفاده از نمودار و توضيحات به اتفاق يكديگر بازگوئي موثري را امكان پذير مي سازد كه با هيچ يك از آنها به تنهايي به دست نمي ايد .

گرد آوري اطلاعات هر قدر هم كه خردمندانه يا متقاعد كننده باشد ، ارزشي نخواهد داشت مگر اين كه به عمل تبديل شود و تصميمات بايد اتخاذ شده و مورد اقدام قرار گيرند .

مرحله 5

گرد اوري اطلاعات هر قدر هم كه خردمندانه و يا متقاعد كننده باشد ، ارزشي نخواهد داشت مگر اين كه به عمل تبديل شود . تصميمات بايد اتخاذ شده و مورد اقدام قرار گيرند اما اجراي اين كار غالباً نيازمند تجديد نظر كستردذه در مورد فرايند است ، اين امر اكثراً نيازمند تغيير فرهنگ است كه از جمله مي تواند حصول اطمينان از موارد زير باشد :

·        سازمان به بهبود و يادگيري دلبستگي دارد .

·        رهبري سازمان اعتقاد راسخي به اصول تبديل شدن به شركت هوشمند دارد .

·        قابليت هاي وسيع تحليلي در سازمان وجود دارد .

·        تمايل به در ميان گذاشتن اطلاعات موجود است .

پنج مرحله متوالي اين چهار چوب طرح مناسبي براي هر سازماني است كه مايل است به نحو هوشمند تري كار كند با اين حال منطق تصميم گيري خوب مبتني بر شواهد به نحو خطي صورت نمي گيرد . سازمان بايد اطمينان حاصل كند كه حلقه بازخوري ميان نخستين و آخرين مرحله مرحله وجود دارد هنگامي كه ياد گيري انجام و تصميمات اتخاذ شده اند مي توانند نيازهاي اطلاعاتي آينده را نيز روشن سازند .